Saturday, June 18, 2005

تراژدى ايل شاهسون در ساووج بولاق (مهاباد)



تراژدى ايل شاهسون در ساووج بولاق (مهاباد)

ايل شاهسون

قلمرو اصلي ايل شاهسون (شاهسئوه ن) منطقه مغان و ديگر نقاط آذربايجان شرقي و تاريخ مهاجرت طوايف مختلف آن به آذربايجان غربي مشخص نيست. اما گفته مي شود در زمان انقلاب مشروطيت که ايل دچار زحمت و پراکندگي بوده، طوايفي چند از آن جدا شده و راهي آذربايجان غربي مي شوند

در حال حاضر ايل شاهسون در آذربايجان غربي شامل 11 طايفه است که پنج طايفه قره چورلو، مقدم و دمکانلو٬ ياغبستي و ايناللو از نظر نفوس بسيار اندک بوده و پس از استقرار در منطقه، ساکن شده و بافت ايلي خود را از دست داده اند. طوايف ديگر اين ايل عموما کوچرو بوده و اقتصاد آنان مبتني بر دامداري است.

قلمرو حياتي اين ايل در دوران جنگ دچار ناامني گرديد. مناطق قشلاقي آنان در دهستان شهر ويران مهاباد مورد تاخت و تاز و آتش سوزي گروههاي مختلف (كرد؟٬ دولت؟) قرار گرفت و قسمت اعظم احشامشان نيز به غارت رفت و عرصه زندگي بقدري بر آنان تنگ شد که عاقبت مجبور به ترک روستا و رها کردن آنچه که داشتند شدند.

خانوارهاي ايل شاهسون در آن سالها پس از مدتي سرگرداني در اطراف روستاهاي منطقه عاقبت با اجاره کردن و خريد زمين در روستاهاي امن مجبور به مهاجرت شدند و سکوت در روستاهاي جديد را ترجيح دادند. مناطق ييلاقي و ميان بند آنان نيز که در نواحي يازداغي خليفان، خان طاووس، شرفه، ملادره سي، دوآب، شله کن، بيکن قلعه و اليس در منطقه گولان بود، نيز از مصائب اين دوران دور نماند، بطوريکه قسمتهاي مختلف آنها زير شخم رفت و از دسترس عشاير خارج شد.

حدود 100 خانوار از طايفه حيدرلو که معمولا به مناطق ييلاقي سليم خان، دوله رش و کاني زرد کوچ مي نمودند بدليل ناامني، در مناطق قشلاقي ماندند و قسمتي از رمه خود را توسط چوپان به يازداغي، شله کن و سرتيب بلاغي گسيل داشتند. زنان طايفه روزانه با اسب و الاغ براي دوشيدن شير راهي منطقه ميشدند و عصر مراجعت ميکردند.


به هر حال آنچه که از اين ايل در حال حاضر به پديده کوچ استمرار ميبخشد شامل 367 خانوار است و عموما در 90 اوبه (اوبا) که آنرا بولوک (بؤلوك) نيز ميگويند به شرح زير متشکل شده اند. سازمان ايلي شاهسون در کتاب ساختار سازمان ايلات و شيوه معيشت عشاير آذربايجان غربي به شکل زير ترسيم شده است:


توسعه طلبى كردى


از ايل شاهسون تعداد 4 طايفه در حوزه شهرستان مهاباد زندگي ميکنند که بهنگام کوچ از منطقه نيز خارج ميشوند،اين طوايف عبارتند از:

7-1- طايفه ياراحمدلو
اين طايفه داراي ده خانوار کوچنده است که کلا در يک اوبا سازمان يافته اند. منطقه قشلاقي آنان ارمنک سفلي (شهرويران مهاباد) و منطقه ييلاقي آنان آغ داغ در دهستان حومه هشترود ميباشد.

7-2- طايفه حاج‌آغلو
اين طايفه بزرگترين طايفه ايل شاهسون در آذربايجان غربي است و داراي 205 خانوار کوچنده است که در 57 اوبا (بولوک) سازمان يافته اند. اوباهاي اين طايفه در مناطق مهاباد، مياندوآب، مراغه و هشترود پراکنده هستند و ييلاق آنان عموما کوه سهند و سليم خان است.

7-3- طايفه قره‌موسي‌لو
طايفه فوق داراي 38 خانوار و 8 اوباست و در روستاي مهاباد، مياندوآب، هشترود و مراغه پراکنده هستند. منطقه ييلاقي اين طايفه فعلا بايندور در اطراف سهند است.

7-4- طايفه آغباشلو
اين طايفه داراي 26 خانوار کوچنده است که در 5 اوبا سازمان يافته اند. منطقه قشلاقي اين طايفه شهر ويران مهاباد و ناحيه ييلاقي آنان هم دهستان سراجو است.

براي کسب اطلاعات بيشتر خوانندگان ميتوانند کتاب ساختار و سازمان ايلات و شيوه معشيت عشاير آذربايجان غربي نوشته آقاي ابراهيم اسکندري نيا را مطالعه فرمايند.

ایل شاهسون از تیره امیر افشارى بيجار



ایل شاهسون از تیره امیر افشارى بيجار

بیجار: بهترین بافتها در بیجار مربوط به ایل شاهسون از تیره امیر افشاری است که با ایل افشار در حوالی کرمان مشابهت دارد. بافته های بیجار درشت و سنگین و زمخت است گره ان ترکی است و گاهی از گره فارسی با تراکم زیاد (1500 تا 2500 گره در دسی متر مربع ) استفاده میکنند و اندازه ان از پشتی تا 15 متر مربع است. بافندگان بیجارگاهی بجای پشم از نخ برای تار و پود استفاده میکنند که در بافت تعداد تارها زیاد میشود و بهمین دلیل استحکام و استقامت قالی زیاد می شود که بجهت فشرده بودن بافت نخها را خیلی نازک می تابند.

تکنیک خاص پود گذاری ناحیه بیجار به سبک بیجاری معروف است پود کشی انها دو پوده است که بشدت میکوبند وفشردگی پودها تار قالی را به 2 قسمت میکند که اگر قالی ناشیانه حمل یا تا شود ترک بر می دارد برای همین باید لوله شود گاهی بافنده های بیجار نخهای پود را حتی تا پنج نخ از میان تارها رد میکنند که این علت سنگینی فرشهای انهاست وعیب فرش بیجار تلقی میشود.و چون دار قالی انها خیلی ابتدایی است تارهای پشمی در جریان بافت شل می شود.

شاهسون های بيجار



گليم شاهسون بيجار:

شاهسون های بيجار در قرن هجدهم از دشت مغان مهاجرت کرده و در روستاهای مابين زنجان و قزوين در نزديکی بيجار و شمال همدان مستقر شدند. اهالی اين منطقه ترک زبان هستند و استقلال خود را کاملاً حفظ کرده اند.

بسياری از نگاره هايی که در گليم های شاهسون بيجار به چشم می خورد, از مناطق ديگر آمده است. با آن که بسياری از گليم ها با طرح های پود رو و پودهای چرخان تزئين می شود, اما در عين حال اسلوب بافت چاک دار همراه با پشم و نخ نيز در آنها به کار می رود.

Thursday, June 09, 2005

انجمن حیدربابا در دانشگاه کردستان



انتخابات شورای مرکزی انجمن حیدربابا با استقبال بی نظیر دانشجویان ترک دانشگاه کردستان برگزار شد

روز شنبه (7/3/84 ) در دانشکده ادبیات دانشگاه کردستان با شرکت دانشجویان ترک این دانشگاه انتخابات شورای مرکزی انجمن حیدربابا برگزار شد این برنامه که بعد از کنگره ستارخان در 27 آذر 82 پرشور ترین مراسم این انجمن بود با استقبال بی نظیری روبرو شد و پس از مدتی رکود فعالیتهای ترکان این دانشگاه با حمایت دانشجویان انجمن حیدربابا جانی دوباره گرفت و انتظار می رود در آینده فعالیتهای حیدربابا پربارتر شود در این انتخابات افراد زیر به ترتیب آرا انتخاب شدند .

خانمها و آقایان به ترتیب آرا : 1- سکینه عیسی زاده 2- لیلی علی پناه 3- رضا مرام 4- سیف الله محمدپور 5- مهدی مدحت اردبیلی

Wednesday, June 01, 2005

Afshar-e-Qasemloo of Bijar


Afshar-e-Qasemloo of Bijar

Tribes of Iran

In the early part of his reign, amongst other smaller tribes and locals, Shah Abbas weakened the Afshar tribe, who were scattered around the south of the Attrak River, and decamped them to the territory of Azarbayjan. Here, they dispersed within the limits of Bijar to Zanjan, and were famously called 'Afshar-e-Qasemloo'.

This coincided with the period when the Afshars were also present in such areas as Khuzestan and Kohkiluyeh. It was in this period that the tribe formed the seat of power in the territory that it inhabited. The census taken of these tribes in the year 1128 AH, revealed that approximately 110,000 persons of these tribes were engaged in the government army, but were not on the pay-roll. Their honorary services were taken advantage of in the infantry division whenever there was war.